ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
8
الفهرست ( فارسى )
كلمون هدّ ركنى هلكت وسط المحلّة « 1 » سيّد القوم اتاه الحتف ثاو وسط ظله « 2 » جعلت نارا عليهم دارهم كالمضمحلة « 3 » و من به خط ابن ابو سعد بدين صورت و اعراب آن را خواندهام ، ابجاد ، هاوز ، حاطى ، كلمان ، صاع فض ، قرست ، و اينها را آخرين دسته دانند كه بر عدنان بن اد و همانندان او درآمده و همينكه صورت عربها را به خود گرفتند خط عربى را وضع كردند ، و اللّه اعلم . كعب ، كه من از گفتهء او بيزارى جويم « 4 » گويد : اول كسى كه خط عربى و فارسى و ساير خطوط را وضع كرد آدم عليه السلام بود كه سيصد سال قبل از مرگش آن را در گل ( نوشت ) و به آتش پخت و وقتى كه زمين را طوفان زد آن خطوط سالم ماند و هر دسته و گروهى خط خود را يافتند و به همان گونه نوشتند . ابن عباس گويد : اول كسى كه خط عربى را وضع كرد سه نفر از قبيله بولان « 5 » بودند كه در انبار « 6 » سكونت داشتند . اين سه نفر بگرد هم در آمده حروف منقطع و متصل را وضع كردند و نامشان مرامر بن مره ، اسلم بن سدره و عامر بن جدره و بقولى مروه و جدله بود ؛ مرامر صورت و شكل ، اسلم فصل و وصل ، و عامر نقطه را وضع كرد . از مردم حيره « 7 » پرسيدند عربى را از چه كسى آموختيد ؟ گفتند : از مردم انبار ؛ و گويند : خداوند تبارك و تعالى اسماعيل را در سن و بيست و چهارسالگى به عربى واضح گويا نمود . محمد بن اسحاق « 8 » گويد : چيزى كه بحقيقت نزديك و قابل قبول است و مردمان موثقى نيز آن را تأييد كردهاند اين است كه زبان عربى بلغت حمير ، طسم ، جديس ، ارم و حويل « 9 » بود كه همان عرب عاربه باشند ، و اسماعيل پس از آنكه در حرم اقامت نمود و در آن پرورش يافت و بزرگ شد ، از قبيلهء جرهم و خاندان معاوية بن مضاض جرهمى زنى گرفت ، و اينان دائيان فرزندان او شدند ، و ازاينجهت زبان ايشان را آموخت ، و فرزندان اسماعيل پيوسته از كلمات عربى اشتقاقاتى درآورده و براى هر چيز بتناسب پيدايش و ظهور آن ، نامى گذاشتند و آن را بدان نام خواندند و همينكه دايرهء اين اشتقاقات توسعه يافت شعر خوب و فصيح در قبيلهء عدنان پيدا شد و بعد از معد بن عدنان شعر گفتن رونقى يافت و هر قبيله از قبايل عرب لغت مخصوص به خود داشت و مردم از آن قبيله مىآموختند منتهى در اصل زبان عربى همه با هم شركت
--> ( 1 ) اى كلمون ! پايهء من ويران گرديد كه ميان بر زن هلاك شدى . ( 2 ) سرور قوم را مرگ ربود و در ميان ظله سر به خاك فروبرد . ( 3 ) آتشى بر آنان فروريخت كه خانههايشان نابود گرديد ( 4 ) « ف » : و انا أبرئ آلى اللّه . « جب » : و انا ابرى من قوله . ( 5 ) يكى از قبايل عرب است كه در زمين بولان در راه حاجيان كه از بصره مىرفتند سكونت داشتند و منسوب ببولان بن عمرو بن غوث بن طى بودند ( معجم البلدان ) . ( 6 ) انبار شهريست در كنار فرات ، در ده فرسنگى بغداد كه در قديم فارسيان آن را فيروزشاپور مىناميدند ( معجم البلدان ) ( 7 ) حيره شهرى بود در سه ميلى كوفه در جايى كه به آن نجف گويند ( معجم البلدان ) ( 8 ) ( محمد بن اسحاق در اينجا و هر جاى ديگر اين كتاب خود مؤلف الفهرست است . ( 9 ) در جدول « العرب البائدة و العاربة » كه در الوسيط آمده حويل ديده نمىشود محتمل است خولان يا جديله باشد . ( رجوع شود به الوسيط ص 8 )